عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
198
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
ليس من مات فاستراح به ميت * انما الميت ميّت الاحياء و عجب آنست كه هر چند آسيب دهرهء بلا بيش بينند ايشان هر روز عاشقتراند ، و بر فتنهء خويش چون پروانه شمع هر روز فتنهتراند . نور دلى ار چه جفت نارم دارى * تاج سرى ار چه خاكسارم دارى چون ديده عزيزى ار چه خوارم دارى * شادم به تو گرچه سوگوارم دارى چنانستى كه هر ساعت بجان اين عزيزان از درگاه عزت بريد حضرت بنعت الهام پيغام مىآرد - كه اى جوانمرد آغاز اين كار قتل است و آخر ناز ، ظاهر دوستى خطر است و باطن راز . من احبّنى قتلته و من قتلته فاناديته . گر كشتهء دست را ديت دينار است * مر كشته عشق را ديت ديدار است وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً - مطالعهء ذات بر كمال و تعرض رؤيت ذى الجلال چون نه بنعمت هيبت و شرط مراقبت رود ترك حرمت بود ، و ترك حرمت موجب صاعقه باشد لا محالة ، از آن بگرفت ايشان را صاعقه كه به زبان جهل و ترك حرمت ديدار خواستند . و موسى هر چند به زبان هيبت و نعت حرمت بر دوام مراقبت ديدار خواست اما بتصريح خواست نه بتعريض ، لا جرم جوابش بتصريح دادند كه : لَنْ تَرانِي - و بهر درگاه ملوك شرط ادب و مقتضاى حرمت آنست كه سؤال بتعريض كنند ، چنانك مصطفى ع تقاضاى رؤيت كرد بر سبيل تعريض ، و شمّهء از آرزوى دل خويش باز نمود باشارت جبرئيل را ديد و گفت هل رأيت ربك ؟ جبريل چون اين سخن بشنيد از هيبت و عزّت آن معنى بر خود بگداخت ، پس ، چون به حضرت عزّت باز رفت ، اللَّه گفت يا جبرئيل تو مقصود آن دوست ما در نيافتى ، به آنچه گفت وى را تقاضاى ديدار بود كه ميكرد ، يا جبريل رو و او را بيار كه ما نيز بوى مشتاقيم « و انى الى لقائهم لاشدّ شوقا » النوبة الاولى قول تعالى - : وَ ظَلَّلْنا عَلَيْكُمُ الْغَمامَ - و سايه كرديم بر شما ميغ وَ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمُ فرو فرستاديم بر شما از ميغ الْمَنَّ وَ السَّلْوى ترنجبين و مرغ سلوى : كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ ميخوريد از پاكيها و خوشيها